تبليغاتX
من و هوا
شعر خاطره ووووووو.................
از دوست عزیزم سیمبولی خواستم که برای پست جدید ما حرفی بزند

پس از مدته مدیدی تعقل

پیر فرمود:این روز ها همه می خوان منوبلندکنند شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

یکی از شاعران معروف ترک زبان را گفتند:

شاعرا !برای ما شعری بخوان.....شعری بگو..

شاعر:چشم منییم قیرمیزی گلومها

و بعد شاعر ترک دیدگان پر فروز خود را بست و بعد باز کرد و  بعد دوباره بست و گفت:

رفتم به باغی گل بیچینم بلبل پیدر سگ دست مرا گاز جریفت.!!!!!!

و او مورد تشویق حضار ترک گرار گیریفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

آقا ما یه دوستی دارییییم

هی حرف خوب میزنه

منم هی میزارم رو وب هی آبرو ریزی میکنم

میگه که البته با تاکید که...........

تو  بلا خره خوب می شی می ری پیشه خونوادت

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

جوری زندگی کن که تو زندگی رو .بک.......

نه این که زندگی تو رو بک.......

                                                                             سیمبولی

 

صرفا برای حفظ آبروی گوینده از درج فعل ...... معذرریم

البته باید پند گرفت و خوب کرد

معذرت می خوام خوب گوش کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

حجم پر از سکوت با حرکت بی وقفه ی فن

صدای رد پای خودکار بر سفیدی کاغذ

از تمام عمق نفسهای رفیقهایم در اتاق

از تمامی خمیدگی من تا صاف نشستن من روی زمین

از به هرز رفتن نوک قلم

خوب کار نکردن من ....

فکر من....

به ناچاری گریزناپذیر سحرگاه

به بیداری بی قیدو شرط ساعت ۷

به سرویس ۸

از شروع کلاس ...تا پایان خمیازه

تیک تیک ساعت تا طبقه ی۴با آسانسور

از خستگی تا گیج گیج

به سرچ کتابخانه...صفحه ی گوگل

از ناهار سلف تا خواب خوابگاه

از خنده ی من تا خنده های ما

به تنهایی من و تنهایی ما

به قلم فرسایی بیهوده ......

................

...............................

از خستگی های روزمره

به تنهایی نشستن و رفتن

از به خاکستری آرام

تا به انتهای سردی خاک

تا به خوردگی کرم........تا به عنایت تو

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

باری از آنجا که عناصر نا مطلوب و آسیب زایی چون پی.اچ.دی سمیعی ملقب به "خوب حمال"مضر حال جامعه و مختلل(اخلال گر)در اوضاع مملکت می باشند ،ما به عنوان فرزندان رشيد مام ميهن در اين جا نمونه هايي از انواع روش ها و ابزار تعذيب اين موجود شرور سراپا تقصير را به حضورتان عرضه مي داريم تا انشاالله جهان از نحوست وجود چنين عناصر نا مطلوبي كه به عنوان استاد و معلم،ذهنيت و شخصيت ما،(ر.ك فرزندان رشيد مام ميهن)را به كه كه تبديل مي كنند،پاك گردد.

در پايان تقدير و تشكرات وي‍ژه ي خود را از همديگر(سيمبولي از پرو و پرو از سيمبولي)بابت اين كار سترگ و ماندگار ابراز مي داريم.تف تو ريا!

از آنجا كه ما به سطح شعور مخاطبينمون احترام مي زاريم،برا زير ديپلما و زير 80 ساله ها تفهيم نامه ي زير رو تنظيم كرديم:

اگه از خوب حمالي شاكي هستي،گاهي وقتا دوس داري بزني پس سرش تا بپكه....چيز تازه اي نيست!چون ما هم مث خودتيم.اين خوب حمال ما از او خوب حمالاس،كه كه اي و پدر سوخته.مي دزديمش،من و سيمبولي.از مسير خوابگاه اساتيد به دانشگاه.در زير زمين مخفيش مي كنيم اين در گهر بار رو.اول روحي رواني و بعد خيلي بد تر شكنجش مي كنيم!

مثلا من با ماشين شومزه از وسط سرش رد مي شم و سيمبولي گوشششو دندون مي گيره.وقتي جيغ زد و دهنشو باز كرد،كوكو سيب زميني دو هفته پيش رو مثال تاپاله به دهن مباركه پرتاب مي كنيم و تبعا به خود امتياز مي دهيم!و اينها تنها شمه اي از آزارهاس ما بود به او!

 

FIRST STOP

آزارهاي روحي و رواني:

قبل از شروع اين مرحله شما بايد به روح اعتقاد داشته باشيد و متهم را نيز وادار به اعتقاد به اين امر كنيد.

1-او را به صندلي بسته و SMSهاي گوشي متهم را كه موتورولا مي باشد بلند خواني كرده و از قول او به فريبا SMSفحش بفرستيم.

2-سپس ضمن ابراز همدردي،يك سطل آب يخ بر روي كله ي سرخش بريزيم تا مثل ديزي در حال انفجار نپكد.

3-به صورت مثلا سهوي چپ و راست پايش را لگد كرده و شلوارش را خاكي نماييم(آخه مي دونين،از خاك متنفره قربونمون بره)

4-ابتدا با ماشين سر تراشي مقداري جلو او غام غام كرده و ماشين بازي مي كنيم تا تعليق ماجرا بيشتر شود و سپس وسط كله اش با نمره ي شومزه يك چار راه زيبا مي سازیم و حتي الامكان يك دسته مو به جاي ميدان استاد باقي مي گذاريم.(ميزان موفقيت اين طرح عظيم معماري بستگي به مهارت آرشيتكت مربوطه دارد)

5-سپس براي اينكه از ميزان رعب و وحشت و ناراحتي متهم اطلاع حاصل كنيم درجه ي تب را ابتدا در دهان خود گذاشته تا مزه اش را بفهميم، سپس آن را با پشت شلوار پاك كرده و در دهان وي مي چپانيم و اگر متهم از اين اقدام بشر دوستانه امتناع كرد دوباره گوشش را گاز مي گيريم.

6-براي دلجويي از او بي نهايت ماچ تف بار آبدار حواله ي صورت كه كه اي اش مي كنيم و سپس بالافاصله لب هاي قلوه اي زيباي صد رحمت به آنجلينا جولي شيرين تر از عسل خودمان را مي سوزانيم.

7- وي را 7 قلم آرايش نموده و ابروانش را بسيارFASIONتيغ مي كشيم و دوباره نصب مي كنيم.موهاي او را طبق متد هاي جديد خرد كوتاه مرده و خلاصه لعباي مي سازسم.سپس عكس ور را همراه با نامه اي محتوي اسناد TRANSEXUALبودن او براي فريبا آه پست مي كنيم و محض دلجوري!مرتب آينه را جلو او گرفته و مي گوييم:"سي سي جون!ببين چقد ماه شدي!"

8-با گوشي وي به تمام بچه هاي كلاس تك زده و به جميع CONTACTهايش يك عدد"لطفا با من تماس بگير عزيز جون"SENDمي كنيم!

....

در اين قسمت براي جلوگيري از سكته زدن شما و قابل استفاده بودن اين وب براي افراد زير 18 سال، ادامه ي اين مبحث را پي نمي گيريم و بعدا ، در آينده،شايد،انشاالله،اگه عمرتون باقي بود،قول نمي ديما،اما خوب مبحث آزار هاي جسمي رو باز مي كنيم.و هم چنان بعدا ، در آينده،شايد،انشاالله،اگه عمرتون باقي بود،قول نمي ديما،ممكنه عكس نامبرده رو در وب قرار بديم.

داستان كامل شكنجه و فرار سميعي در دو مجلد در كتابفروشي هاي معتبر كشور موجود نيس،آخه هنوز منتشرش نكرديم!هم چنان بعدا ، در آينده،شايد،انشاالله،اگه عمرتون باقي بود،قول نمي ديما،ممكنه خلاصه اي از اين رمان مهيج رو براي شما تو همين وب گذاشتيم...و من الله توفيق،مع الاسف فلذا هكذا اساساً گريه ي حضار!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط پریسا   | 

تخصصی

مبانی جامعه شناسی ۲۱/۱۰/۸۷

تحولات سیاسی و اجتماعی ۲۳/۱۰/۸۷

اصول روابط بین الملل ۲۵/۱۰/۸۷

مابنی علم اقتصاد۳۰/۱۰/۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط پریسا   | 

مرد:باز دوباره تنها شدیم همه چیز سردو کسالت آوراست

زن:کسالت آور برا دو دیقشه مرد پاشو بریم بیرون

مرد:ضعیفه مگه نمیبینی دارم از خودم نمایشنامه در می کنم!!!؟؟؟؟

زن:نمایشنامه که چیزی نیست من یه چیزای دیگه از خودم در می کنم

(فرزند در حال بازی)

مرد :مثلا!!!(با تعجب)

زن:تخم می زارم یعنی می خوای بگی تو نمی زاری؟؟؟

مرد:چرا!چیه چرا اینجوری نگاه می کنی خوب معلومه که منم می زارم

زن:خوب همین الان یه دونه بزار!!!!!

فرزند:اره بابا بزار برا فردا صبونه ی من

مرد:الان که نی شه باید وقتی تحت فشارم بزارم(فکری منظورمه ها....)

زن:خوب حالا یکی واسه دل من بزار که حداقل مطمئن شم قابلییتشو داری!!

مرد :باشه یکم صبر کن......

زن :آفرین بیشتر بیشتر

مرد:نه دیگه نمی تونم واااای چقدر سخت خدایا

زن:تو میتونی من می  دونم که میتونی آفرین شد

مرد:آخیییش حالا خیالت راحت شد که می تونم

زن:«آره من به تو افتخار می کنم (صحنه تاریک می شود)

پایان پارت اول

۲۸/۷/۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط پریسا   | 

نه تنهایم نه نزدیکم

من آن در مجلسو دیرم.

نه با من راست!نه کج با او منم آن دختر کرم کدو!!!!

نه می لولم نه می چرخم

من آن راستم ولی........ او خم

نه تهدیدم نه یک چاقو

ولی تیزم چو نرآهو!!!!

نه می خوانم نه می مانم نه میدانی که میدانم

من آن بز آن هیولایی

که زد بر کوس رسوایی

من آن شلوار بی کش را نه بیجامه نه جیبش را

نه میدوزم نه می پوشم

که من میمون دنیایی که می خواند به تنهایی

موز موز غذای مورد علاقه ام

امروز مثل همیشه بی تو

کلافه ام

سیمبولی عزیزم دوست دارم لبالب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط پریسا   | 

من :غم انگیز

سیمبولی:متوجه جان

حکیمه:استفاده

ساریه:اضافه خانووم

زهرا:مووچوول خانم(موچول خانم هم اتاقی منه)

 عسگری:لاغر خان

استاد:خوب حمال!!!!!!

 احمدی:کهییر

حسینی:پژو(خیلی شبیه به خدا انگاراصلا پژو آفریده شده!!!)

جریده:یه دردی اونم چه دردی واه واه خودش تنهایی همه دردیمع الاصف

 روستا:جوجی ابله

 آرمون:نازک بدن(جنس لطیف)

براوش:جنجال(چرا امریکا پیشرفت کردو ما؟؟؟)

 اسلامیان:آسیب(آسیب برا یه دیقشه)

 پادیاب:(مسئول رشتمون)لازم خان

 مسلمیان:استاد ما همیشه در همه حال یه انتقاد داشتیم

اسم هم کلاسی هام البته بعضی هاشون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط پریسا   |